بر روی بوم زندگی هر چیز رامیخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزادآزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز رامیخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزادآزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن
زیبایی های کوچک را دوست بداریم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشد
دیگران را دوست بداریم انگونه که هستند نه انگونه که میخواهیم باشند
یادمان باشد که
هرگز خودمان را از دریچه دیگران ننگریم
یادمان باشد که
با خودمان مهربان باشیم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمیتواند با دیگران مهربان باشد
به من آرامش ده،تابپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییردهم
دلیری ده،تاتغییردهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده،تا تفاوت این دو را بدانم
مرافهم ده،تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
قصه ی آدم،قصه ی یک دل است ویک نردبان،قصه ی بالا رفتن قصه ی پله پله تا خدا،قصه آدم قصه ی هزار راه است ویک نشانی قصه ی جست وجو،قصه ی از هر کجا تا او...
قصه ی آدم قصه ی پیله است و پروانه،قصه ی تنیدن وپاره کردن قصه ی به درآمدن،قصه ی پر واز...
من اما هنوز اول قصه ام،قصه همان دلی که که روی اولین پله مانده است،دلی که از بالا بلندی واهمه دارد،از افتادن ...
پروردگارم!
دست دلم را می گیری؟ مواظبی که نیفتد؟
نشانیت را گم کرده ام ...باد غرور وزید و نشانیت را برد.
نشانیت را دوباره به من میدهی؟من هنوز اول قصه ام،قصه پیله و پروانه،پیله بافتن را فراموش کرده ام...به من می گویی که پیله ام را چگونه ببافم؟پروانگی را یادم می دهی؟دو بال نا تمام و یک آسمان...